ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

سه قرن مبارزه اجتماعی آنارشیست ها در آمریکا

نويسنده: روسيا روشن

 
ادبیات آنارشیستی و رمانتیک نویسندگانی مانند امرسن، ویتمن و مقاله داوید تورئو باعنوان "وظیفه سرپیچی از اوامر دولت" روی این جنبش تاثیر داشتند. ازجمله دلایلی که آنارشیستهای فردگرا برای تفاهم  با رنج کارگران صنعتی نداشتند، بی رابطه گی آنان باشهرها و کارخانه ها بود. دولت، آنارشیستهای مهاجر جمعگرا را متهم به واردکردن و استفاده از خشونت درجنبش آنارشیستی آمریکا نمود، و درحالیکه آنارشیستهای فردگرا مشغول کمونهای منفرد خود در دامن طبیعت بودند، آنارشیستهای جمعگرا در مبارزه طبقاتی در شهرها شرکت نمودند.

ازکمون گاوچرانی تامحفل اینترنتی-، ازتروررئیس جمهورتا به آتش کشیدن زباله دانیها
درسال 1660 نخستین بار یک زن آنارشیست بنام "ماری دایر" بجرم سرپیچی در مقابل قانون در ایالت ماساچوست آمریکا اعدام شد. بعد از استقلال آمریکا در سال 1850 هواداران جنبش آنارشیستی فعالیتی جدی را آغاز نمودند و حدود 100 کمون اتوپیستی تشکیل دادند. بخشی ازآن کمونها زیر عقاید مسیحی بودند که در جستجوی عدالت فعالیت میکردند. درحالیکه مهاجران اروپا آنارشیسم جمعگرا را به آمریکا بردند، آنارشیسم فردگرای آمریکایی را ناشی از شرایط بومی و طبیعی آمریکا میدانند. هدف این دوشاخه آنارشیسم تبلیغ آزادی فردی و اجتماعی بود. امروزه اشاره میشود که آنارشیسم نخستین: انگلیسی و آمریکایی قوی تر از آنارشیسم: آلمانی، فرانسوی و روسی بوده است. توماس جفرسون یکی از متفکران جنبش استقلال طلبانه آمریکا مینویسد: "بهترین حاکمیت، رژیمی است که کمتر حکومت کند". بعدها زیر تاثیر فوریه و آون، کمونهای سوسیالیستی تخیلی تشکیل گردیدند. قرنهاست که آنارشیسم فردگرا یک جنبش خاص جامعه آمریکا مانده است. جنبش آنارشیستی در آمریکاشامل مقاطع مختلف تاریخی بوده است .
ادبیات آنارشیستی و رمانتیک نویسندگانی مانند امرسن، ویتمن و مقاله داوید تورئو باعنوان "وظیفه سرپیچی از اوامر دولت" روی این جنبش تاثیر داشتند. ازجمله دلایلی که آنارشیستهای فردگرا برای تفاهم  با رنج کارگران صنعتی نداشتند، بی رابطه گی آنان باشهرها و کارخانه ها بود. دولت، آنارشیستهای مهاجر جمعگرا را متهم به واردکردن و استفاده از خشونت درجنبش آنارشیستی آمریکا نمود، و درحالیکه آنارشیستهای فردگرا مشغول کمونهای منفرد خود در دامن طبیعت بودند، آنارشیستهای جمعگرا در مبارزه طبقاتی در شهرها شرکت نمودند. مبارزی بنام "توکر" گرچه کتاب باکونین باعنوان " خدا و دولت " را در سال 1883 به انگلیسی ترجمه نمود، او ولی باکمک نظرات آنارشیسم فردگرا به مبارزه علیه عقاید آنارشیستی جمعگرا پرداخت. در تاریخ 11 نوامر سال 1887 دولت دست به اعدام 5 رهبر جنبش آنارشیستی آمریکا بنامهای : لینگ، اسپیس، فیشر، انگل، و پارسون زد.  اسپیس درپای چوبه دار گفته بود: " زمانی خواهد رسید که سکوت ما  قوی تر از صداهایی خواهد شد که امروز آنرا وادار به سکوت میکنید " . انترناسیونال دوم به پای قدردانی از این اعدام شدگان، در کنگره دوم خود در سال 1889 در پاریس، اول ماه مه را بیاد آن قربانیان، روز بین الملل کار نام نهاد. تقصیر و یا بی گناهی دو اعدامی دیگر جنبش آنارشیستی بنامهای" ساکوس و وانستیس" بعدها موضوع اشعار، رمانها و فیلمهایی در آمریکا گردید.
زن وشوهری بنامهای" اما گلدمن و برکمن" بیش از 30 سال در آمریکا نیروی محرک جنبش آنارشیستی بودند. خانم گلدمن پیرامون دیدار کروپتکین از آمریکا مینویسد که او شوق عظیمی میان هواداران را موجب گردید. بعد از ترور رئیس جمهور آمریکا و قتل پادشاه ایتالیا بدست آنارشیستها درسالهای 1900 و 1901 فشار بی سابقه ای به آنارشیستها وارد شد. درسال 1916 حدود 249 تن از آنان از جمله گلدمن و برکمن را از آمریکا اخراج و به اروپا فرستادند. سال 1919 را پایان تاثیر یک مرحله 50 ساله جنبش آنارشیستی روی جنبش کارگری میدانند. به نقل از منتقدی، "آنان سالها فقط خطاب بخود حرف میزدند". در سال 1927 گروه دیگری از فعالین جنبش آنارشیستی در آمریکا اعدام گردیدند.
دردهه 50 قرن گذشته جنبش "بیت" نیزتحت تاثیر افکار آنارشیستی قرار گرفت و در دهه 60 در رابطه با جنبش دانشجویی و جنبش ضدجنگ ویتنام، آنارشیستها دوباره در آمریکا فعال گردیدند. غالب سازمانهای آنارشیستی آنزمان آمریکا، زیر تاثیر نظرات مارکس و مائو نیز بودند. رسانه های آمریکایی به همه معترضین عنوان "آنارشیستت" را میدادند. در فاصله سالهای 1930-1970 غیر از جنبش آنارشیستی فمینیستی، جنبش آنارشیستی سیاهان نیز فعال گردید. نیویورک تایمز آنزمان نوشت: "آنارشیسم، ایده ای است که از خودکشی خودداری میکند". در آندوره، آنارشیسم، صدایی که همیشه یک اقلیت معترض در درون جنبش چپ بود، میرفت که توده ای گردد. عناصر "پست" چپ که خاص جنبش چپ آمریکا بود، حرکتی جدید به آنارشیسم آمریکایی داد. نویسنده معروف ؛ نوام چومسکی، نیز خود را نویسنده ای سیاسی در سنت "آنارکو سیندیکالیسم" می بیند؛ جنبشی که بعدها غیر از شکاندن شیشه بانکها و ادارات دولتی، به آتش زدن سطلهای زباله دانی پرداخت. بخش مهمی از جنبش معترض آنارشیستی فعلی خود را صلح طلب دانسته و از بکارگرفتن خشونت خودداری می نماید.
درسال 1991 جنبش آنارشیستی را ضدجنگ آمریکا علیه عراق نامیدند. اعضا و هواداران این جنبش به آتش زدن بعضی ساختمانهای نظامی آمریکا پرداختند و دست به تظاهرات انبوه زدند. دهها سال است که یک قانون نامرئی به مطبوعات توصیه میکند که در رابطه با اعتراضات اجتماعی از بکار بردن واژه های " آنارشیسم و آنارشیست" خودداری کنند. گروه دیگری از مطبوعات آنارشیستها را متهم میکنند که می خواهند به عهد حجر و کمونهای اولیه باز گردند. مجله "پلی بوی" در نوامرسال 2000 یک مرامنامه آنارشیستی را منتشر نمود و سالهاست که رسانه هایی مانند : سی ان ان، بی بی سی، وال استریت، و لوس آنجلس تایم، در باره فعالیتهای آنارشیستی گزارش میدهند، از آنجمله که" اکنون طرفداران زندگی ابتدایی ، جنبش ضد گلوبال به راه انداخته اند."
آنارشیستها مدعی هستند که با بازگشت مارکسیسم به دانشگاهها و تئوری گرایی صوری، آنارشیسم مهم ترین جنبش انقلابی آگاهانه کنونی شده است. بعد از سقوط سوسیالیسم استالینیستی، آنارشیسم تبدیل به یک ایده ئولوگی شده که نه تنها فهم جهان را دارد بلکه آنرا تغییر نیز می خواهد بدهد؛ یک ایدئولوژی بی خطر ولی شجاع و عملگرا که علیه جنگ، نژادپرستی، آلودگی محیط زیست و غیره فعالیت می نماید. آنان آنارشیسم را فلسفه ای سیاسی میدانند که قصد مبارزه اجتماعی دارند و در کارنوال های مقاومت شعار میدهند که : " قرن آنارشیستها اکنون آغازشده، کاری بکن یا بمیر!". پانک های جوان خیابانی نیز خود را آنارشیست میدانند. آنان میگویند :" انقلابی بودن بدون آنارشیست بودن، غیرممکن است"، چون ما در نقطه عطف تاریخ قرار گرفته ایم، برای نخستین بار در تاریخ، آنارشیستها تنها جریان انقلابی شده اند.
از جنبش آنارشیستی آمریکا انتقاد میشود که کوششی برای انترناسیونال شدن نمی نماید، گرچه نشر آثار آنارشیستی در آمریکا 2برابر و فروش آنان 3 برابر شده و لقب چپ و منفی "آنارشیست" اکنون تبدیل به هویتی سیاسی گردیده است و در بخش اینترنتی روزانه حدود 10000 نفر فقط در یکی از صدها سایت آنارشیستی در بحث های اجتماعی شرکت می نمایند. انتقاد دیگر از جنبش آنارشیستی آمریکا، مردانه و سفید بودن غالب هوادارانش است که به : آنارشیستهای هیپی، آنارکوسندیکالیستها، آنارشیسم شرایطی، آنارشیسم فولکلوریک و غیره تقسیم میشوند. نوام خامسکی در کنار " ژان زازان " از جمله چهره های دانشگاهی آنارشیستی  هستند که خارج از صحنه مبارزات خیابانی فعالیت می نمایند.
مجله نیوزویک آنارشیسم نو را از دهه 60 قرن گذشته معرفی میکند. جنبش ضدگلوبال باتیراژ مطبوعاتی 100000 رقمی، خود را "جنبش جنبش ها " میداند. آنان با کوشش برای کشف یک سیستم تجزیه و تحلیل آنارشیستی درجهان، خواهان" مبارزه علیه کاپیتالیسم تا مرگ آن " هستند، گرچه هویت غالب آنان پشت نام مستعار در پرده میماند. آنان مینویسند که" آنارشیسم پدیده ای است اجتماعی و نه یک جنبش" در مطبوعات، غیر از "آنارشیسم در دوره دایناسورها"، از "آنتروپولوگی آنارشیستی" سخن میرود. هیپی های جدید نیز خانواده های ثروتمند خود را ترک کرده و برای تفریحات خیابانی، خود را انقلابی می شمارند.
آنارشیستها و آنارکوسندیکالیستها با ادعای اعلان مرگ احزاب مارکسیستی و سوسیال دمکرات شدن آنان، ادعای انقلابی بودن می نمایند. آنان چپ مارکسیستی را سوسیال دمکراسی غیرانقلابی بشمار می آورند.  گرچه جنبش آنارشیستی درطی 30 سال  گذشته جهانی شده ولی هیچگاه میان روشنفکران و انقلابیون، نظریه پردازان و عملگرایان اینهمه اختلاف وجود نداشته است. آنارشیستها واژه و مفهوم " جنبش ضدگلوبال" را نیز ساخته رسانه های آمریکایی میدانند تا از بکارگیری واژه های جنبش آنارشیستی خودداری کنند. آنان خواهان جنبشی برای عدالتی گلوبال(جهانی) و جنبشی ضدگلوبال شدن کنسرنها هستند. در نظریه های "نئولیبرال" طرفدار گلوبال شدن، بجای آزادی انسان و ایده ها، خواهان آزادی حرکت سرمایه و کالاها هستند. آنان در حالیکه مقاومت را خشونت و تروریسم می نامند، بودجه دفاع از مرزهای آمریکا را سه برابر نموده اند تا پناهندگان اقتصادی و اجتماعی کشورهای فقیر وارد آمریکا نشوند. آنارشیستها، نئولیبرالیسم را یک بنیادگرایی بازار آزاد مینامند، و در رابطه با ورود غیرقانونی پناهدگان به اروپا و آمریکا مینویسند که :" هیچ انسانی غیرقانونی نیست ". ازطرف دیگر چون جنبش آنارشیستی غالبا غیرمسلحانه شده، حکومتهای غرب و آمریکا با مشکل نوع برخورد با آن روبرو شده اند، چون آنان مثل سابق نمی توانند با سلاح آنان را سرکوب نمایند. در دهه های 70 و 80 قرن گذشته بعضی از جوانان بی سرپناه آنارشیستی دست به اشغال خانه ها و آپارتمانهای خالی و بی صاحب زدند. مشکل مهم جنبش آنارشیستی اکنون فرقه گرایی و نبودن هماهنگی و مرکزیت بین آنان است .

3 نظرات:

ناشناس گفت...

از سایت صدای انترناسیونالیستی دیدن کنید!

Web site: www.internationalist.tk

E-mail: internationalist.voice@gmail.com

انقلاب کمونیستی یا نابودی بشریت!

مهدي سقايي گفت...

دوست محترم از سایت بازدید کردم جز یکسری آرمان های استمنایی چیزی نیافتم هنوز گویی در دوران ژوارسیک فریزر شده است. شواهد عینی آن همه مباحث عمو استالین بود که یک کوچولو (میلیون ها نفر) کشتار کرد. لنین هم دست کمی ندارد و همینطور ترو تسکی همه آنها انسان کش های قهاری بودند که توجبه تیمم خود را با خون به دیکتاتوری پرولتاریا توجیه می کردند. خطری که باکونین به صراحت به مارکس گوشزد کرده بود و تاریخ درستی نظریه باکونین را نشان داد.
دوست من جهان تغییر کرده است و گشتل تکنولوژی گستره ذهنیت انسانی را در ابعاد مثبت و منفی تغییر داده است و آرمان های استمنایی فریز شده اوایل قرن بیستم که تجربه شده کمکی نمی کند.بد نیدم این سخن چامسکی را در پاسخ شما بیان کنم:" جورج اورول زمانی گفته که تفکر سیاسی ،به ویژه بین چپگراها، نوعی خیال پردازی استمنایی است که در آن جهان واقعی چندان اهمیتی ندارد. متاسفانه این حرف درست است و یکی از دلایل فقدان جنبش های چپگرایانه جدی، مسئول و اصیل در جامعه ماست"(چامسکی :1984:ص 200)

ناشناس گفت...

آقای مهدی سقایی گفتمان شما مثل آنارشیسم حزب اللهی است.جامعه بی طبقه را چگونه آرمان استمنایی می دانی

ارسال یک نظر