ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

آنارشيسم و فاشيسم (بخش اول)

نویسنده : مهدی سقایی
نظام فاشيستي تجميع قدرت در تمامي ابعاد در يك حاكميت اقتدارگرا است. فاشيسم همانگونه كه در پست هاي قبلي بيان كردم پيوند مستحكمي با سركوب تمامي فضاهاي سياسي، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي دارد. ويژگي هاي يك نظام فاشيستي را پيش تر به طور خلاصه بيان كردم ولي اكنون آن ويژگي ها را به صورتي مبسوط بحث نموده و رويكرد آنارشيستي را در مبارزه با نظام فاشيستي بررسي مي شود. هارد كونل در كتاب خود در رابطه با فاشيسم كه با مطالعه نظام فاشيستي آلمان و ايتاليا شش ويژگي را براي فاشيسم بر مي شمارد كه عبارتند از :
۱ ـ ايدئولوژي منتهي به امت واحده 
۲ ـ  اقتدار بي نهايت رهبري
۳ ـ سياست هاي ضد سرمايه داري
۴ ـ مالكيت خصوصي در مقياس خرد و متوسط
۵ ـ فلسفه سپر بلا يا به عبارتي تبيين وجود يك دشمن خارجي براي توجيه ضعف ها و ناكارآمدي نظام فاشيستي
۶ ـ و سرانجام نظامي گرايي به شدت در حاكميت فاشيستي دنبال مي شود(كونل، 26:1358).
ـ ايدئولوژي امت واحده : نظام فاشيستي هميشه به دنبال يك ايدئولوژي كل گستر است كه بتواند در مقياس وسيعتر دولت ـ ملت كنش كند. اين ايدئولوژي مي تواند مبتني بر نژاد، دين، عشيره و نظير اينها باشد ولي ويژگي همه آنها فراهم آوردن بستري مناسب براي دست اندازي نظام فاشيستي به ان سوي مرزهاي خود مي باشد. به عنوان مثال نژادگرايي فاشيسم هيتلري در برتر دانستن نژاد آلماني ، اين بستر را فراهم آورد تا با بهانه  ملت آلمان نقاطي از اروپا را كه آلماني ها در آن ساكن بودند متعلق به خود دانسته و به بهانه رسيدگي به وضعيت آلماني ها و يا آزاد سازي آنها از بند اسارت نژادهاي ديگر ، آن مناطق را اشغال نمايد. براي نظام فاشيستي هيتلري ، ملت بزرگ آلمان مطرح برده كه گستره اي وسيع تر از دولت ـ ملت را در برمي گرفته است از همين رو است كه هيتلر به عنوان پيشواي بزرگ ملت آلمان حكومت خود را رايش سوم نام نهاد. در واقع ايدئولوژي امت واحد؛ دستاويز زياده طلبي هاي نظام هاي فاشيستي بوده كه مي تواند توجيه گر هر گونه دخالت آنها در فراسوي مرزهاي دولت ـ ملت باشد.  
ـ اقتدار بي نهايت رهبري : رهبري نظام فاشيستي جنبه تقدس دارد و بايد مورد پرستش قرار گيرد. در واقع اطاعت از رهبر يك وظيفه الهي محسوب مي شود و هرگونه تخطئي از آن كيفري سنگين به دنبال خواهد داشت. اين پيشواي نظام فاشيستي است كه داناي كل محسوب مي شوند، كه وظيفه هدايت ملتي فاقد شعور كه قادر به شناخت صلاحديد خويش نيست، برعهده دارد. پيشواي فاشيسم شباني است كه گله ملت را پاسباني مي كند و از سر لطف آنان را به چرا مي برد و به سبب همين وظيفه خطير ،  هر عصياني را در نطفه خفه مي كند و گوسفند بيچاره بدل به ناخورشت قصاب باشي هاي نظام فاشيستي مي گردد.
اما با اين وجود تمامي قدرت در دستان پيشوا نيست، هرچند سعي او بر آن است كه تمامي قدرت را قبضه كند ولي از آنجا كه نظام فاشيستي ، مبتني بر يك ايدئولوژي خاص مي باشد طبقه مرتبط با آن ايدئولوژي نيز تا حدودي در قدرت سهيم مي باشند. اين بدان معنا نيست كه پيشوا نظام فاشيستي قدرت مانور ندارد بلكه بيشتر از 70 درصد قدرت در دستان پيشوا قرار دارد ولي بخش شدن 30  درصد باقي مانده قدرت مابين طبقات مختلف حاكميت سبب مي شود كه مانفع آنها تضمين گردد و علاوه بر آن پيشوا نتواند تصميم هاي بگيرد كه اين منافع را با خطر روبرو كند. در قبال اين تعادل ظريف طبقه حاكم نيز به قدرت پيشوا گردن مي نهند.
در اين ميان مهم نيست كه چه كسي با چه ويژگي هايي بر مسند رهبري فاشيسم تكيه بزند. زيرا اين نظام فاشيستي است كه فرايند شخصيتي رهبر را شكل مي دهد نه ويژگي هاي ذاتي رهبر. به عنوان مثال اگر هيتلر را بر مي داشتند و با حفظ همان نظام فاشيستي شخص ديگري را مي گذاشتند رهبر جديد همان روندي را طي مي كرد كه هيتلر طي كرد با اندكي تفاوت. چرا كه  همچون ديكتاتوري نيست كه يك فرد همه كاره باشد بلكه اين ايدئولوژي و منافع طبقه حاكمه است كه فرايند شخصيتي و راهبري پيشوا را شكل مي دهد.
ـ سياست ها ضد سرمايه داري :  فاشيسم از آنجا ايدئولوژي چپ را رقيب اصلي خود مي داند در اين رقابت شعارهاي ضد سرمايه داري سر مي دهد و لي ازآنجا كه پيوندهاي ناگسستني با راست افراطي دارد ناچار اقتصادي را بنيان مي نهد كه از بشتر به اقتصادي شترمرغي شبيه است. در اين اقتصاد بازار در انحصار دولت به واسطه طرفداران نظام فاشيستي مي باشد. بدين صورت كه  دولت منابع اقتصادي را به صورت رانت مابين حاميان خود توزيع مي كند و در قبال منافع اقتصادي حمايت بي چون چراي بازار را طلب مي كند. از اين اقتصاد به  نام سرمايه داري شيندلري ياد مي شود كه در پست هاي قبلي به تفصيل در باره آن سخن گفتيم. گرايش اي گونه سرمايه داري به استفاده از منافع رانتي و در عوض خدمت رساني به دولت در راستاي اهداف سركوبگرانه نظام فاشيستي مي باشد.
در اين اقتصاد است كه سران فاشيسم در طي مدت اندكي ثروت هاي افسانه اي گرد مي آورند و در كنار اين اقتصاد جمعيتي بزرگ از ملت تحت سلطه بدل به حاشيه نشيني هاي اقتصادي مي گردند كه براي براورد نيازهاي خود ناچار بايد به نظام فاشيستي گردن نهند تا از مرحمت نظام فاشيستي بهره مند گرديده و لقمه ناني به كف آرند. نظام فاشيستي در اين وادي از اهرم اقتصادي به عنوان وسيله گسترش سيطره خود استفاده مي كند و با شكل دادن به استراتژي گداپروري، مطيع كردن ملت را دنبال مي كند. بدين صورت كه بخش كوچكي منافع اقتصادي را به نسبت سرسپردگي تقسيم مي كند.
در يك نظام فاشيستي، اشتغال و درآمد رابطه مستقيمي با مطيع بودن دارد. به عنوان مثال در نظام فاشيستي هيتلري اشتغال به كار در هر شغل دولتي منوط به گزينش سرسپردگي فرد بوده و به هيچ وجه تحصيلات، دانش ، تخصص و نظير اينها امتيازي محسوب نمي گرديد. مورد جالب توجه در گزينش ها ، سوالي بود كه پيرامون  شماره كارت عضويت پيشوا  در حزب ناسيونال سيوسياليزم مطرح مي شد، بسياري فكر مي كردند كه چون شخص اول است پس شماره عضويت آن بايد يك باشد ولي نبود شماره عضويت او هفت بود.[1]
در واقع نظام فاشيستي با انحصار منافع اقتصادي در صدد است تا علاوه بر تامين اهداف ميليتاريستي خود، كنترل افراد جامعه را در دست داشته باشد از اين طريق افراد معترض و دگر انديش را وادار به تسيلم نموده يا او را گرفتار فشارهاي اقتصادي ناشي از عدم اشتغال و درآمد مي نمايد. اگر اين ترفند نيز پاسخ نداد آن زمان نوبت سازمان گشتاپو  است كه دگرانديشان را قصابي كند.
مالكيت خصوصي در مقياس خرد و متوسط : در رابطه با مالكيت نظام فاشيستي تنها تا جايي اجازه مانور مي دهد كه مالكيت تهديد كننده ، اركان نظام فاشيستي نگردد. مالكيت خرد و متوسط هميشه مورد نظر فاشيسم است به همان ترتيبي كه در مونو فاكتورها شاهد بوديم نظام فاشيستي بيشتر گونه اي مالكيت در قالب خرده بوژوازي را مي پسندد. صنايع بزرگ در نظام فاشيتي در اختيار دولت است. كارگر در نظام فاشيستي تنها وظيفه دارد با انضباط تمام تحت نظارت كارفرما ، به نحو احسن كار كند و هرگونه اعتراض يا اعتصاب به فجيع ترين شكل ممكن سركوب مي شود. در نظام فاشيستي اين دولت است كه  مزد كارگر را تعيين مي كند.
 فلسفه سپر بلا : نظام فاشيستي از آنجا كه بر بنيان يك تقابل دودويي ما و ديگري شكل مي گيرد در ذات خود نيازمند دشمن است تا ناكارآمدي خود را بدان منتسب نمايد. سركوب به بهانه دشمن خارجي انجامي مي گيرد. ارودگاه هاي اجباري به بهانه دشمن خارجي ايجاد مي شود. قصابان نظام فاشيستي هميشه به دنبال عوامل دشمن در درون ملت خود مي گردند. هر صداي اعتراضي به بهانه دشمن در حلقوم خفه مي شود. ناكارآمدي اقتصادي به دشمن نسبت داده مي شود. بطور كلي هر آنچه كه نشان دهنده ضعف هاي نظام فاشيستي است در نتيجه اقدامات دشمن است. نقش دشمن را در نظام فاشيستي هيتلري يهوديان ايفا مي كردند. هيتلر در كتاب خود به نام نبرد من بسياري از مصائب آلمان را به يهوديان نسبت داد و به همين دليل كوره هاي آدم سوزي همچون آشويتس را بنا نمود تا تمام اين دشمنان ملت آلمان را در اين كوره ها بسوزاند. بسياري از روشنفكران و انديشمندان آلماني به جرم يهودي بودن يا ارتباط با يهوديان كشته شدند يا از آلمان مهاجرت كردند. بطور كلي اگر فلسفه سپر بلا يا دشمن خارجي را از يك نظام فاشيستي بگيريم به طور طبيعي نظام فاشيستي دچار چالش مي شود به همين علت است كه دشمن تراشي اصل مهمي در يك نظام فاشيستي محسوب مي گردد.
ـ نظامي گرايي : نظام فاشيستي دلباخته نظامي گري است و با تمام توان خود اين هدف را در پيش مي گيرد بيشترين جنگ افزارها در نظام فاشيستي توليد مي شود. ترجيح نيز با جنگ افزارهايي است كه به واسطه آن بتوان انسان هاي بيشتري را نابود كرد و قدرت سركوب گرانه بالاتري شكل داد. يادآوري اين نكته كه نظام فاشيستي آلمان از زماني كه به قدرت رسيد چندان نجنگ افزار توليد كرد كه با آنها توانست چندين سال با جهان آزاد بجنگد و اگر كمي ديرتر اين نظام فاشيستي سقوط مي گرد شاهد دستيابي كامل نظام فاشيستي المان به بمب اتمي بوديم مطالعاتي كه دانشمندان آلماني انجام داده بودند بستري فراهم آورد كه آمريكا و شوروي سابق بعد از اشغال آلمان و دستيابي به آن مطالعات ، بتوانند بمب اتمي توليد كنند. دانشمندان نظام فاشيستي المان در اواخر ، موفق به ساختن موشك شده بودند فقط زمان كم آوردند. اينها خود از اشتياق نظام فاشيستي به جنگ افزارهاي مدرن و كشتار جمعي حكايت مي كند كه به وسيله آن بتوانند هم به جنگ طلبي خود را تقويت نموده و به علاوه با سركوب ملت خود پايه هاي نظام فاشيستي را مستحكم كنند.
ـ فرهنگ و تبليغات : يكي از ويژگي هاي مهم نظام فاشيستي كه كونل به آن اشاره نكرد ويژگي تبليغاتي اين نظام ها مي باشد. از آنجا كه ابزار تبليغاتي و فرهنگي همگي در انحصار نظام فاشيستي مي باشند اين نظام به راحتي به تبليغ دورغين خود مي پردازد. آيا مي توان نقش گوبلز  وزير فرهنگ نظام فاشيستي هيتلري ناديده گرفت؟ دروغ هرچه بزرگتر باور آن ساده تر است. نظام فاشيستي با تبليغات دورغين خود و لاپوشاني سركوب ها و كاستي هاي نظام فاشيستي، شستشوي مغزي حاميان  خود و عامه مردم را دنبال مي كند. در اين نظام عامه مردم  چون فاقد شعور مي باشند و صلاحيت انتخاب را ندارند  از اين رو تنها بايد آن چيزي را انتخاب كنند كه از طرف نظام فاشيستي به آنها عرضه مي شود. غير آن يا بايد خفه شوند و يا با قصاب باشي ها طرف هستند.
رسانه در نظام فاشيستي مونولوگ است و كوچكترين حدي از ديالوگ در آن وجود ندارد. محتوا رسانه كه ارزش هاي فاشيستي را تبليغ مي كند و تنها دربرگيرنده ستايش و تشويق به سرسپردگي است. پيشوا در صدر رسانه قرار دارد رسانه سعي مي كند تصويري تقدس آميز از او ترسيم كند همچون شباني كه گله را به سرمنزل مقصود مي رساند. در اين بين پيشرفت تكنولوژي رسانه كه انحصار شكني مي كند ضد نظام فاشيستي است زيرا دريچه هاي بسياري مي گشايد كه فاشيسم از آن بيم دارد. آگاهي و شناخت دشمن فاشيسم است كه بر بنيان فريب و سركوب بنا نهاده مي شود. به همين علت است كه نظام هاي فاشيستي با هرگونه رسانه جز آنكه در اختيار  خودش است مبارزه مي كند.
يك نظام فاشيستي جامعه اي يك دست مي خواهد كه تنها اطاعت كن. هيچ دگرانديشي را تاب نمي آورد فضاي اجتماعي را به شديدترين شكل ممكن سركوب مي كند. اين نظام به آن راضي نيست كه در راس قدرت باشد و حكم براند بلكه مي خواهد همه چيز جامعه را در تطبيق با خود شكل دهد. مي خواهد مستولي باشد هم بر بدن ها و هم بر ذهن ها. نمي گويد پرنده نخواند بلكه پرنده را مي كشد تا خيالش براي هميشه راحت شود. 


[1] - اصولا در نظام فاشيستي هيتلري كارت عضويت هيتلر را در حزب ناسيونال سيوسياليزم به شماره عضويت هفت به عنوان نمادي ويژه مطرح مي گرديد. سازمان هاي وابسته به نظام فاشيستي هميشه سعي دارند با نشان دادن ارتباط خود با پيشوا هرچند هم كوچك باشد براي خود اعتبار ايجاد نمايند. پيشوا نيز از آنجا كه قدرت عوام فريبي بالايي دارد از اين اقدامات حمايت مي كند.

0 نظرات:

ارسال یک نظر